X
تبلیغات
رایتل
فریاد صبر - فریادهای صبرا نامی
آرشیو
دوشنبه 19 تیر‌ماه سال 1385
من خدا هستم، پروردگار شما

 

 

 

من‌ از پدر خواهم‌ خواست‌ و او پرکلیتوس‌ دیگری‌ به‌ شما خواهد داد که‌ تا ابد با شما می‌ماند.

 

******

 

 

با انگشت های کوچکت

شاخه های زیتون را بافتی

حلقه کردی روی پیشانی ام

زیرناخن هات خاک بود

لای موهات خاک بود

و در نفست خاک بود

گونه های گِلی !

از کدام بیابان گذشته بودی ؟

همه ی من !

در کوهپایه های صهیون ..

همه مزامیر داوود را گریه کردی .

کلوخ نیستی ..

کوه هزار پاره ی من !

زمرد خاک گرفته ،

زیتون سبز ..

و تَرَکِ پوستت تَرَکِ کوزه گِلی!

می نوشمت.

پیش از آن که بخار شوی در سرگردانیم

سرگردان من .

....

مادرت نبود ؟

آنکه در حروف مصیبت بار نامم قصابی شد؟


تعداد بازدیدکنندگان : 217763


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها