فریاد صبر ، فریادهای صبرا نامی
آرشیو

سریال زنان سرسخت سریال زنان سرسخت
سریالی بسیار ریبا در ژانر درام و کمدی. برنده ۳ جایزه golden globe
عاشقانه‌ترین فیلم‌های ۲۰۰۹
اگر به دنبال جدیدترین فیلمهای رمانتیک و عاشقانه هستید کلیک کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 25 خرداد ماه سال 1388
آری به اتفاق جهان می توان گرفت

 

امروز نه آغاز و نه پایان جهان است

ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است

 

سرخورده شده ام

استخوان هایم باد کرده

و تنم گیج می رود

محال است

باور نمی کنم

نخواهید

نمی توانم 

 

حقیریم

آنقدر کوچک و نادانیم

که دیگر فرقی نمی کند که فریبمان داده اند

یا خود فریبگریم

برای چیزهایی که نمی دانیم چه هستند

یا قرار است چه باشند

می جنگیم

و پیوسته شکست می خوریم 

 

دیگر فرقی نمی کند از توی تابوت ها چه اسمی بیرون آمده

ما به جان هم افتاده ایم

ما ناسزا گفته ایم

توهین کرده ایم

تحقیر شده ایم

ما از روی نعش شخصیت دوستانمان

و خانواده هایمان

و همشهریانمان

و هموطنانمان

و انسانیتمان

عبور کرده ایم

ما به مرحله ای از پستی هبوط کرده ایم که

برای کسانی می جنگیم و نمی دانیم کیستند

از کسانی دور می شویم و نمی دانیم چقدر دور

آنقدر که از دست می رویم

آنقدر که دیگر نمی توانیم صدایشان را که صدایمان می کنند بشنویم 

 

این روزها به هر حال می گذرند

مثل همیشه که بعد از ظهرها بیدار می شویم و میبینیم هوا گرگ و میش است

ومی گوییم دوشنبه است

و مخلوط کن را روشن می کنیم 

ساعت ها روی کاناپه دراز می کشیم

و صبح که می شود

صدای جیغی بیدارمان می کند

جیغی که صدایش را از زیر بالشمان می شنویم

خمیازه می کشیم

و می گوییم دوشنبه است

مخلوط کن را روشن می کنیم 

دوشنبه ها با جیغ کوچکی شروع می شوند که شب قبل آن را زیر بالشمان کوک کرده ایم

و هر روز دوشنبه است 

من آنجا ایستاده بودم

کنار خیابان

می خواستم بدانم چه می شود در خیابان

تقویم من آنقدر گنگ بود

و من آنقدر منفعل بودم که گویی تمام عضلات گردنم خواب رفته اند

تکیه داده بودم به ماشینی که رویش پر از پوسترهای تبلیغاتی بود

بعد آن موتوری آمد

پرهیبی بود از پارچه های ساده ی یکدست و فریادهای دشنام

از کنار من رد شد

و بعد روسری ام خیس شد

چشم هایم را مالیدم

گردنم شل شد

دو سوی خیابان را نگاه کردم

ترکیبی از مردمی که فقط رنگ لباس هاشان فرق می کرد و کیفیت دشنام هایشان

و به هم تف می کردند

و به هم می شاشیدند

و به هم ناسزا می گفتند

 

بیزار شدم

از آدم هایی که همه شان آدم بودند 

«به مبارزه می خوانم

زئوس را

تا در آب آشامیدنی ملت ها مورچه بریزد

تا انسان ها را وا دارد به یک زبان سخن بگویند

تا همه نرینگان را به قتل برساند.» 

«من این جهان بی خون را نفرین می کنم

سکوت را نفرین می کنم

و ساکتم

ذهنم جهان را نفرین می کند.» 

«ایکاروس

ایکاروس

چه عالی است این آگاهی که تو هنوز سقوط می کنی

آیا می توانم به تو بپیوندم؟» 

"پرانتزها از گاوین بنتاک"


یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1388
ورشکسته


پس اینجا نشستم و چاک دهانم را باز کردم

من از آن آدم های عقده ای هستم که مدام تو سر خودشان می زنند تا خفه شوند

دلیلش هم مثلاً می تواند این باشد که من صبرا نامی هستم

حالا دیگر این واقعیت قانعم نمی کند و توجیه نمی شود

 

اندوه

همیشه با من بوده

و اگر نمی یافتمش حلقه ارتباطم را با نام خانوادگیم از دست می دادم و آنوقت تنها چیزی که از من می ماند نامی بود که همه آنچه از آن می دانم این است که عده ای را جایی قصابی کرده اند و من هستم تا آن ها هم باشند

اینهمه حرف ربط را بیخودی اینجا نیاورده ام

می خواهم با چیزی به کسی ربط پیدا کنم

حالا مهم نیست با چه به کی یا با که به چی

 

 

حتما قصه آن سه تا خوک نازنین را شنیده اید که رفتند سر خانه زندگیشان

مامانشان یک شبدر گذاشت پشت گوششان وحواله شان کرد به خدای مهربان

اولی خانه اش را از برگ و کاه ساخت و دومی از چوب و سومی از سنگ

 

شناختید؟ من همان ناقلای سومی هستم که خانه اش را باد نمی برد و آتش نمی سوزاند و گرگه دستش را نمی خواند و سر آخر هم همگی به او پناه می آورند و زیرکی اش کوچکی اش را شکسته بندی می کند

توی اینجور قصه ها همیشه یگ گرگ پدرسوخته ای هم بود که فوت می کرد و آتش می زد و درسته می بلعید ولی هرگز زورش به بچه خوک سومی وکدو قل قله زن و حبه انگور که من باشم نمی رسید.به نظرتان یک جای این قصه ها نمی لنگد؟

 

 

آن گرگ حرامزاده ای که شنگول مونگول را درید هم من بودم.

یا اگر من حرامزاده هم نبودم، با حرامزاده ها که بودم

من خودم را فروختم

ارزان

و ناباور

برای شکسته بندی کوچکی ام

نادانی ام

ونا شایستگی ام

 

 

ای همه ی کسانی که روی من حساب می کردید

بیایید حسابتان را تصفیه کنید

اینجا آخر خط است


تعداد بازدیدکنندگان : 89627


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
زنبوری هستم . انگبین بسیار فراهم آورده.
(نیچه)


درباره ی من