|
امروز نه آغاز و نه پایان جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است سرخورده شده ام استخوان هایم باد کرده و تنم گیج می رود محال است باور نمی کنم نخواهید نمی توانم حقیریم آنقدر کوچک و نادانیم که دیگر فرقی نمی کند که فریبمان داده اند یا خود فریبگریم برای چیزهایی که نمی دانیم چه هستند یا قرار است چه باشند می جنگیم و پیوسته شکست می خوریم دیگر فرقی نمی کند از توی تابوت ها چه اسمی بیرون آمده ما به جان هم افتاده ایم ما ناسزا گفته ایم توهین کرده ایم تحقیر شده ایم ما از روی نعش شخصیت دوستانمان و خانواده هایمان و همشهریانمان و هموطنانمان و انسانیتمان عبور کرده ایم ما به مرحله ای از پستی هبوط کرده ایم که برای کسانی می جنگیم و نمی دانیم کیستند از کسانی دور می شویم و نمی دانیم چقدر دور آنقدر که از دست می رویم آنقدر که دیگر نمی توانیم صدایشان را که صدایمان می کنند بشنویم این روزها به هر حال می گذرند مثل همیشه که بعد از ظهرها بیدار می شویم و میبینیم هوا گرگ و میش است ومی گوییم دوشنبه است و مخلوط کن را روشن می کنیم ساعت ها روی کاناپه دراز می کشیم و صبح که می شود صدای جیغی بیدارمان می کند جیغی که صدایش را از زیر بالشمان می شنویم خمیازه می کشیم و می گوییم دوشنبه است مخلوط کن را روشن می کنیم دوشنبه ها با جیغ کوچکی شروع می شوند که شب قبل آن را زیر بالشمان کوک کرده ایم و هر روز دوشنبه است من آنجا ایستاده بودم کنار خیابان می خواستم بدانم چه می شود در خیابان تقویم من آنقدر گنگ بود و من آنقدر منفعل بودم که گویی تمام عضلات گردنم خواب رفته اند تکیه داده بودم به ماشینی که رویش پر از پوسترهای تبلیغاتی بود بعد آن موتوری آمد پرهیبی بود از پارچه های ساده ی یکدست و فریادهای دشنام از کنار من رد شد و بعد روسری ام خیس شد چشم هایم را مالیدم گردنم شل شد دو سوی خیابان را نگاه کردم ترکیبی از مردمی که فقط رنگ لباس هاشان فرق می کرد و کیفیت دشنام هایشان و به هم تف می کردند و به هم می شاشیدند و به هم ناسزا می گفتند بیزار شدم از آدم هایی که همه شان آدم بودند «به مبارزه می خوانم زئوس را تا در آب آشامیدنی ملت ها مورچه بریزد تا انسان ها را وا دارد به یک زبان سخن بگویند تا همه نرینگان را به قتل برساند.» «من این جهان بی خون را نفرین می کنم سکوت را نفرین می کنم و ساکتم ذهنم جهان را نفرین می کند.» «ایکاروس ایکاروس چه عالی است این آگاهی که تو هنوز سقوط می کنی آیا می توانم به تو بپیوندم؟» "پرانتزها از گاوین بنتاک" |