X
تبلیغات
رایتل
فریاد صبر - فریادهای صبرا نامی
آرشیو
دوشنبه 23 آبان‌ماه سال 1384
چقدر باران نمی بارد ...

 و عرق روی گردن این شهر خشکیده .

امشب تمام زمین را قدم زدم .

دریا می جوشید . و خاک که تب داشت کف پاهام را می سوزاند .

در زیر تنها گلبریشم این شهر باران اتفاق افتاد .

و فکر می کنم یک جایی میان اسکله نوزده ساله شدم .


تعداد بازدیدکنندگان : 217763


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها